بایگانی برچسب: s

دومینوی لعنتی

دوستش دومینویی را که با زحمت درست کرده بود، به‌هم ریخت. از دستش خیلی عصبانی بود. به کارگاه رفت و شروع کرد به پرت کردن وسیله‌ها. مثل همیشه، که موقع خشم و غم‌شان بی‌دست و پا و مستأصل می‌شوم، مانده بودم که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطرات | برچسب‌شده , , , , , , , | یک پاسخ