بایگانی نویسنده: admin

حباب‌های دمش..

کتاب غورغوری کوچولو را می‌خواندیم. کتاب پر از هیجان بود و یک عالمه چشم گرد و هیجان‌زده منتظر شنیدن ماجرا! «دم غورغوری کوچولو آن‌قدر قوی شده بود که هیچ کس به گرد پایش هم نمی‌رسید» دختر کوچولو زد زیر خنده… … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

خنده‌های رنگی

کاغذهای رولی با کمک بچه‌ها چسبیده شدند روی دیوار. نقشه‌ی رها را (که قبلا کشیده بودیم) زدیم روی دیوار مقابل! قصد داشتیم امروز با رنگ کار کنیم. اما رنگ‌های انگشتی کجا بودند؟!! روی نقشه علامت‌هایی زده شده بود. هر کدوم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

نمایش «یوزپلنگ و روباه و سیندرلا»

امروز علی پیش‌نهاد داد که نمایش بازی کنیم. تا حالا چند باری پیش آمده که با هم نمایش بازی کرده باشیم. معمولا موضوعی که از قبل تعیین شده باشد را نمی‌پذیرند. دوست دارند بیشتر «هر چه پیش آید خوش آید» … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در گزارش‌های روزانه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

خیالش راحت باشه!

محمد حسن: رادین، واسه خرید هواپیما به زحمت افتادید؟ رادین: نه! محمدحسن: مامانم دعوام کرد که چرا گفتم. رادین: اما من دوست داشتم که برات بخرم. زیاد هم به زحمت نیفتادیم. فقط چند تا مغازه رفتیم. بعد از یک دقیقه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نیمکت | دیدگاه‌تان را بنویسید:

مامان منم مریمه؛

-کارگردان تئاتر(در میکروفون): من مریم کاظمی هستم، کارگردان این تئاتر. از بچه‌های پشت پرده می‌پرسم که آماده هستن یا نه و …. کارن:(نشسته در ردیف ۶ سالن و فریاد زنان با تمام وجود) خانوم!خانوووووم!هییییییی!خانووووم!هییییییییی!باااا توام! خانووووووووووووم!و …. -خانم کاظمی: مشغول … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نیمکت | دیدگاه‌تان را بنویسید:

این تکه دیگه!

-کاملیا: بچه ها بیاین استپ یخ! کیا میان؟
-بقیه: ما! ما! ما! منم میام! من! من! ما! ….
و جمع شدن.
-آهنگین گفتن: هر کی تک بیاره، اون گرگ میشه.
ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نیمکت | دیدگاه‌تان را بنویسید:

برنامه‌های گروه بزرگ بالا در بهار

در تمام این چند سال زندگی در خانه‌ی پر عشق وصفای رها هرگز آرام نگرفتیم وهمواره این پرسش را با خودمان داریم: چه کنیم؟ روزمان را چطور بگذرانیم؟ و این پرسش نوعی حرکت و فعالیت مداوم را در ما ایجاد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رخدادها | دیدگاه‌تان را بنویسید:

آب‌گل بازی ، روزی در بهشت مادران

آب‌گل بازی بعد ازدیدن نمایش کلوچه دارچینی به پارک رفتیم. در ذهنم بود مانند هفته‌ی قبل سراغ تاب و سرسره را بگیرند. روی چمن‌ها نشستیم تا میان‌وعده بخوریم. تپه‌ای کوچک از برگ‌های زرد را دیدند. به نظرتان چه اتفاقی افتاد؟ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رخدادها | دیدگاه‌تان را بنویسید:

قصه باغ وحش ، آهنگ و باز هم پارک

در هفته‌اى که گذشت، همچنان تب باغ وحش در طبقه‌ی پایین جریان داشت. پس قصه‌اى از باغ وحش گفتیم و با لگو به حیواناتش کمک کردیم و روزى دیگر این کودکان بودند که قصه‌ی باغ وحش را پیش بردند و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رخدادها | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یک روز با ماهی سیاه کوچولو، زال و حبه‌ی انگور در باغ نگارستان

روز سه‌شنبه همراه با همه‌ی کودکان طبقه‌ی بالا به باغ نگارستان رفتیم. این روزها در این عمارت تاریخی، موزه‌ی تاریخ و فرهنگ کودکی برپاست. مجموعه‌ای از اسناد، تصاویر، کتاب‌ها، لباس‌ها و اسباب‌بازی‌های کودکان مربوط به دوره‌های مختلف تاریخ ایران در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رخدادها | دیدگاه‌تان را بنویسید: