بایگانی ماهیانه: آبان ۱۳۹۰

کادوی تولد

  امروز تولد احسان فاتحی بود. موقع برنامه‌ریزی روزانه، بچه‌ها دور خاله نامیه جمع بودند که من رفتم پیش‌شون و طوری که بچه‌ها هم بشنوند گفتم خاله من امروز می‌خوام یه کاری کنم که کمک می‌خوام. خاله پرسید چه کاری … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در گزارش‌های روزانه | برچسب‌شده , , , , , , | دیدگاه‌ها برای کادوی تولد بسته هستند

همستر چوبی

کارگاه یکی از اون جاهایی است که معمولاً شلوغه. امروز هم مثل روزهای قبل عرفان تهرانی و نورا (مشتری‌های پر و پا قرص)، پارسا، معین‌مهدی، احسان، علی (برای اولین بار)، مسیح و احسان (برای اولین بار) اومدند. نورا گفت من … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در گزارش‌های روزانه | برچسب‌شده , , , , , , | دیدگاه‌ها برای همستر چوبی بسته هستند

نیکای چهار ساله

نزدیک ظهر بود که رسیدم رها و یک راست رفتم کارگاه. بچه‌ها هم سرو کله‌شان پیدا شد. کارگاه امروز از هر روزی شلوغ‌تر بود. پارسا و معین با ماژیک و پاک‌کن یه تیرکمون درست کرده بودند. برای کش هم از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در گزارش‌های روزانه | برچسب‌شده , , , , , , | دیدگاه‌ها برای نیکای چهار ساله بسته هستند