نیکای چهار ساله

نزدیک ظهر بود که رسیدم رها و یک راست رفتم کارگاه. بچه‌ها هم سرو کله‌شان پیدا شد. کارگاه امروز از هر روزی شلوغ‌تر بود. پارسا و معین با ماژیک و پاک‌کن یه تیرکمون درست کرده بودند. برای کش هم از کشِ بازی پنگوئن استفاده کرده بودند. سوژه‌ی ساخت تیرکمون شد ایده‌ی غالب.

در این بین نیکا هم که اولین روز ورودش به رها بود پرسید من هم می‌تونم چیزی بسازم؟

× بله حتماً. چی می‌خوای بسازی؟

+ نمی‌دونم.

× خُب فکر کن ببین چی‌می‌خوای بسازی. … بعد از دو سه دقیقه ….

+ می‌خوام یه پل بسازم.

× یعنی چه جوری؟

+ سه تا چوب می‌خوام. (بعد با دست نشون داد که دو تا پایه و یک بدنه‌ی اصلی نیاز داره)

× می‌تونی نقشه‌ش رو بکشی؟

+ چه جوری؟

× بیرون کاغذ و قلم هست. شکل اون پل رو بکش طوری که بفهمیم چی می‌خوای بسازی.

… بعد از چند دقیقه …

+ این هم نقشه. ( سه تا کاغذ آ۵ که رو هر کدوم یک مستطیل کشیده بود)

× از چه چوبی می‌خوای استفاده کنی؟

چوب‌ها انتخاب شد. البته خودش سه تا چوب بزرگ مد نظرش بود که در نهایت چوب‌های کوچک‌تری انتخاب شد.

یکی از چوب‌ها باید نصف می‌شد که وسط اون رو یک خط کشیدیم (با هم).

× خُب. اره رو بردار که از روی این خط ببریمش. با کمک من (خیلی از کار رو تنهایی انجام داد) چوب بریده شد. بعد، بدنه رو به پایه‌ها چسبوندیم و بعد هم میخ کوبیدیم. بعد یه چیزهای دیگه‌ای هم رو پلش چسبوند و قرار شد بعداً یه رودخونه هم زیر پلش بسازیم. البته با چوب آبی.

 

و اما بعد:

در اولین برخورد، برام مهم بود که حس خوبش نسبت به کارگاه حفظ بشه. الآن که مرور می‌کنم احتمالاً بیش‌ترین یادگیری در زمینه‌ی زبان فارسی اتفاق افتاده:

آشنایی با واژه‌هایی مثل: نقشه، اره، میخ و چکش، گیره، چسبِ چوب، خط و خط‌کش (که مهم‌ترینش از نظر من نقشه است).

فکر کنم می‌شد تو اندازه‌گیری و اعداد محکش بزنم ببینم چقدر بلده. می‌شد بخوام پلش رو رنگ کنه. می‌شد بخوام برای پلش یه داستان بگه. می‌شد با هم یه شعر بسازیم در مورد پلش. می‌شد ازش درباره‌ی پل‌هایی که دیده بپرسم. می‌شد در مورد جنس پل حرف بزنیم. می‌شد در مورد پل‌های جالب (بلندترین، طولانی‌ترین، عجیب‌ترین، …) اطلاعاتی پیدا کنیم. می‌شد پل رو وصلش کنیم به ارتباطات. می‌شد معماهایی در مورد پل مطرح کنم (مثل آدم‌خوارها و …)، می‌شد به مستطیل‌هایی که کشیده و سطح مقطع‌های روی چوب اشاره کنم. می‌شد از ضلع، سطح، حجم، مستطیل و مکعب نام ببرم و  این اسامی رو استفاده کنم. می‌شد کلمه‌ی پل رو (که اتفاقاً خیلی هم ساده‌س) براش بنویسم.

 

این نوشته در گزارش‌های روزانه ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.