بایگانی ماهیانه: خرداد ۱۳۹۶

حباب‌های دمش..

کتاب غورغوری کوچولو را می‌خواندیم. کتاب پر از هیجان بود و یک عالمه چشم گرد و هیجان‌زده منتظر شنیدن ماجرا! «دم غورغوری کوچولو آن‌قدر قوی شده بود که هیچ کس به گرد پایش هم نمی‌رسید» دختر کوچولو زد زیر خنده… … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

خنده‌های رنگی

کاغذهای رولی با کمک بچه‌ها چسبیده شدند روی دیوار. نقشه‌ی رها را (که قبلا کشیده بودیم) زدیم روی دیوار مقابل! قصد داشتیم امروز با رنگ کار کنیم. اما رنگ‌های انگشتی کجا بودند؟!! روی نقشه علامت‌هایی زده شده بود. هر کدوم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌تان را بنویسید:

نمایش «یوزپلنگ و روباه و سیندرلا»

امروز علی پیش‌نهاد داد که نمایش بازی کنیم. تا حالا چند باری پیش آمده که با هم نمایش بازی کرده باشیم. معمولا موضوعی که از قبل تعیین شده باشد را نمی‌پذیرند. دوست دارند بیشتر «هر چه پیش آید خوش آید» … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در گزارش‌های روزانه | دیدگاه‌تان را بنویسید:

خیالش راحت باشه!

محمد حسن: رادین، واسه خرید هواپیما به زحمت افتادید؟ رادین: نه! محمدحسن: مامانم دعوام کرد که چرا گفتم. رادین: اما من دوست داشتم که برات بخرم. زیاد هم به زحمت نیفتادیم. فقط چند تا مغازه رفتیم. بعد از یک دقیقه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نیمکت | دیدگاه‌تان را بنویسید: