بایگانی ماهیانه: اکتبر 2011

همستر چوبی

کارگاه یکی از اون جاهایی است که معمولاً شلوغه. امروز هم مثل روزهای قبل عرفان تهرانی و نورا (مشتری‌های پر و پا قرص)، پارسا، معین‌مهدی، احسان، علی (برای اولین بار)، مسیح و احسان (برای اولین بار) اومدند. نورا گفت من … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در گزارش‌های روزانه | برچسب‌شده , , , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

نیکای چهار ساله

نزدیک ظهر بود که رسیدم رها و یک راست رفتم کارگاه. بچه‌ها هم سرو کله‌شان پیدا شد. کارگاه امروز از هر روزی شلوغ‌تر بود. پارسا و معین با ماژیک و پاک‌کن یه تیرکمون درست کرده بودند. برای کش هم از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در گزارش‌های روزانه | برچسب‌شده , , , , , , | دیدگاه‌ها خاموش

توسعه‌ی پورتال رها

امروز یک سری از بچه‌ها یهو هورا کشیدند و لابه‌لای حرف‌هاشون شنیده می‌شد که عکس‌هامون رو گذاشتند روی اینترنت و … . پرسیدم: می‌خواهید ببینیم؟ و لپ‌تاپ رو آوردم و توی گوگل (اطلاعات جالبی هم در مورد گوگل و سرچ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در گزارش‌های روزانه | برچسب‌شده , , , , , | پاسخ دهید:

لایه‌های یک ارتباط

امروز نصف بچه‌هایی که به رها آمدند تازه وارد بودند و برای اولین بار بود که بقیه را می‌دیدند. در این مواقع، ارتباط برقرار کردن اعضای جدید با جمع و محیط یک مسأله است. تکنیک‌های مختلفی هم برای این منظور … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نیمکت | برچسب‌شده , , , , , | یک پاسخ

طرح‌هایی استوارتر از دیوار چین

پارسا ایده‌های نابی داره. گویی همه‌ی دانشش رو زندگی کرده. حرف‌هایی که می‌زنه کم‌تر حالت نقلِ قول داره. یک آگاهی پردازش شده‌ست که اگه از دلیل درستی‌ش بپرسی به نظر دیگران استناد نمی‌کنه و ارجاعش به یک تحلیل درونیه. از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در گزارش‌های روزانه | برچسب‌شده , , , , , , , | پاسخ دهید:

تمرکز، نشانه‌ی خوب یادگیری

معین‌مهدی در یادگیری عالی بود. تمرکز که می‌کرد دیگر در این دنیا نبود. با یک‌بار دیدن یاد می‌گرفت و تا کار تمام نشد دست بردار نبود. تخته‌ها را یکی پس از دیگری می‌برید و می‌چسباند. وقتی تیغه‌ی اره شکست، آشکارا، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در گزارش‌های روزانه | برچسب‌شده , , , , , | پاسخ دهید:

اراده‌ای که رام نیست

امروز قصد نداشتم قاطی‌ِ فعالیت بچه‌ها بشوم. ولی نشد. آرمیتا، این دختر بچه‌ی پنج‌ساله، مثل طوفان پُرانرژی است. هم‌چون باد می‌وزد و مانند سیل تو را با خود می‌برد. نمی‌دانم چه شد که از کارگاه نجاری سر درآورد. یک میخ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در گزارش‌های روزانه | برچسب‌شده , , , , , , , | پاسخ دهید:

خلوت زیر پله

یه جاهای دنجی پیدا می‌شه که آدم دوست داره زمان‌هایی رو در اونجا بگذرونه. یه رستوران دنج، یه پارک دنج، یه کافی‌شاپ. ما تو رها یکی از این جاهای دنج رو درست کردیم. یه زیر پله که خیلی کثیف و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نیمکت | برچسب‌شده , , , , , | پاسخ دهید:

به زیباییِ فردا

چه سخت است لحظات انتظار و چه شیرین! آنها دارند می‌آیند و تو هر لحظه مرور می‌کنی. چیزی از قلم نیفتاده؟ همه چی مرتب است؟ آماده‌ای؟ همگی آماده‌ایم. همه جا تمیز و مرتب است. اسپند و آتش مهیاست. قرآن کنار … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در گزارش‌های روزانه | دیدگاه‌ها خاموش