گشت‌گذارهای بهاری

روزهای بهار شاید فرصت‌های بیش‌تری را در اختیارمان بگذارند که در هوای سالم‌تری نسبت به پاییز و زمستان نفس بکشیم و از هر فرصتی برای لذت بردن از طبیعت شهرمان بهره‌مند شویم.

قرار مربیان طبقه‌ی پایین بر این است که تقریبا هر روز زمانی را به هم‌راه کودکان در پارک نزدیک رها بگذرانند. این حضور هر روزه در پارک با این مدل طراحی شده که فعالیتی مبنتی برای تجربه‌های حرکتی، عاطفی ـ هیجانی و اجتماعی را در فضای باز و در کنار کودکان دیگری که در حین فعالیت به آن‌ها ملحق می‌شوند، اجرا ‌شود.

روز شنبه به پارک رفتیم. بعد از بازى با وسایل بازى به سراغ چمن‌ها رفتیم، با خودمان جنگا برده بودیم و جعبه‌هاى خالى کلوچه‌هایى که پارسا عین‌علیان به عنوان سوغاتى به رها آورده بود. مربى جنگاها و جعبه‌ها را روى چمن‌ها چید و کم کم توجه بچه‌ها جلب شد. یکى یکى می‌آمدند و یک جعبه را بر می‌داشتند، بعد از کمى چیدن جنگاها بازى شکل گرفت. حالا ریل قطار داشتیم و جعبه‌ها هم قطارهایمان. بعد از مدتى بازى تغییر کرد و جعبه‌ها تبدیل به ماشین شدند و جنگا‌ها مسیر جاده را مشخص می‌کردند. کم کم بازى اوج گرفت و جعبه‌ها از زمین بلند شدند و هواپیماهایمان شدند و بعد از سقوط یکى از آن‌ها در آب تبدیل به کشتى شدند. ما غرق در بازى بودیم و اطراف‌مان پر شده بود از تماشاچیان کوچک و بزرگ.

روز دوشنبه هم بعد از میان‌وعده به پارک رفتیم. در طی مسیر مروری بر قرارهای قبلی برای عبور از عرض کوچه‌ها و خیابان‌های فرعی، هم‌چنین حرکت در کنار گروه داشتیم.

بعد از مدت کوتاهی بازی با وسایل پارک، فواره‌ی چرخان پارک که چمن‌ها را آب می‌داد، توجه بچه‌ها را به خود جلب کرد.

ابتدا بازی‌شان این بود که به گونه‌ای مسیر را بپیمایند که آب نتواند آن‌ها را خیس کند. این کار را با موفقیت انجام دادند. ده دقیقه بعد قرار برعکس شد، حالا باید هر طور شده خیس می‌شدند. ابتدا به قول امیرحسین، آبله مرغونی شدند (لکه‌های نقطه نقطه‌ی آب روی لباس) و بعد از چندین بار دیگر قطره‌های دانه دانه‌ی آب راضی‌شان نمی‌کرد. آب باید همه‌ی بدن‌شان را لمس می‌کرد تا از روبه‌رویش کنار بروند.

قرار آخر هم این بود که هرکس خیس نشده، باید خیس شود. سارا و صبا که گویا تازه از تونل و خاله بازی جدا شده‌بودند، به دوستان‌شان پیوستند. هادی هم با اصرار دست من را گرفت و روبه‌روی فواره برد. مدام برایم از لذت این‌کار می‌گفت. بعد از خیس شدن از ما می‌پرسید: بهتون خوش گذشت؟ دیدین چه‌قدر خوبه؟ گویا نمی‌خواستند که هیچ‌کس از لذت این آب‌بازی محروم بماند.

روز سه‌شنبه باز پارک محله پذیرایمان بود. گروهى مشغول بازى با وسایل بازى شدند و گروهى بر روى چمن‌ها مشغول طراحى ناخن با لاک. اما موقع آب دادن چمن‌ها بود و دیگر نمی‌توانستیم از نشستن بر رویشان لذت ببریم،  بنابراین به زمین بازى آمدیم و مشغول بازى با تاس رنگ شدیم. در ابتدا تعداد متقاضیان کم بود اما بعد آنقدر زیاد شد که تاسهایمان کم آمد. هم کودکان رهایى در بازى شرکت داشتند و هم دیگر کودکان پارک.

این نوشته در رخدادها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>