قصه باغ وحش ، آهنگ و باز هم پارک

در هفته‌اى که گذشت، همچنان تب باغ وحش در طبقه‌ی پایین جریان داشت. پس قصه‌اى از باغ وحش گفتیم و با لگو به حیواناتش کمک کردیم و روزى دیگر این کودکان بودند که قصه‌ی باغ وحش را پیش بردند و حیوان خیالى ساخته شده از اعضاى حیوانات مختلف را در انتها بر روى کاغذ به تصویر کشیدند. خوب قصه‌ها را خودشان به دست مى‌گیرند و جلو می‌برند. در قصه‌ی بعدى تصمیم‌شان این بود که حیوانات در سر مربى زندگى کنند و انصافاً که خوب توصیف می‌کردند. قسمت‌هایى از اعضاى حیوانات را که از لا به لاى موهاى مربى نمایان می‌شد، گویى به راستى می‌دیدند و از هیجان فریادى از شادى فضاى قصه‌مان را ملموس‌تر می‌کرد.

راستى آهنگ هم ساختیم، آن هم قطعه‌اى زیبا توسط دستان کوچک و خلاق بچه‌ها که هر کدام چیزى را یافته بودند که صدایى تولید کند براى این موزیک دست جمعى. یکى دو جنگا را به هم می‌زد، دیگرى با مداد بر کناره‌ی تنبک می‌کشید، برنج در ظرف می‌ریختند و یا با ضربه زدن بر ظروف همراه گروه بودند، حتى صداى بستن و باز کردن زیپ لباس هم جزئى از آهنگ‌مان بود.

این هفته پارک زیاد رفتیم. به پارک لاله هم براى دیدن تئاتر کلوچه‌ی دارچینى رفتیم که نشد ببینیم. اما باز جنگا‌ها و توپ‌هاى کوچک رنگى که این روزها در پارک‌ها همراهان همیشگی‌مان هستند برایمان فضایى پر از شادى و خلاقیت آفریدند. در این هفته‌ها کودکان دیگرى هم گاهى در بازی‌ها همراه‌مان می‌شوند و مثلاً از ریختن ردیف دومینویى که با جنگا ساخته بودیم، همه با هم لذت می‌بریم.

این نوشته در رخدادها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>