نمایشگاه کتاب رهایی‌ها

امروز نمایشگاه کتاب بودیم. بچه‌ها با پول‌هایی که همراه داشتند چیزهایی خریدند که شاید خیلی از آن‌ها مورد پسند شما نباشند. اما در این خرید، نشان دادند که خیلی می‌شود به آن‌ها اعتماد کرد. می‌شود پول دست‌شان داد و اجازه داد برای خودشان بچرخند، ببینند، انتخاب کنند، وارد مذاکره شوند، مقایسه کنند و بعد از این مقایسه، از بعضی خواسته‌هایشان بگذرند و در نهایت، چیزی را که می‌خواهند به‌دست بیاورند. گاهی هم دست از خواسته‌ای بشویند، چون می‌دانند به‌اندازه‌ی کافی پول ندارند.

امروز به من خیلی خوش گذشت. مثل همیشه از بچه‌ها یاد گرفتم. کلی به آدم‌های غریبه سلام کردیم، لبخند زدیم، برای‌شان دست تکان دادیم. من تا‌ ‌حالا از این‌کارها نکرده بودم.

امروز خیلی به این فکر کردم که گاهی می‌شود بی‌دلیل کارهایی کرد و به همین راحتی، به مقدار لذت در جهان اضافه کرد.

این نوشته در خاطرات ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>