منظومه‌ی شمسی

همه چیز با یک ماموت شروع شد…

یکی از پررخدادترین صحنه‌ها در رها صحنه‌ای ست که کودکی کنار مربی‌اش نشسته و دارد با اشتیاق از موضوعی تعریف می‌کند که ذهن‌اش را سخت مشغول کرده. امروز در یکی از این صحنه‌ها من و احسان وارد گفت‌وگویی در مورد ماموت‌ها شدیم. احسان با خودش ماموتی آورده بود که ناچار شده بود بابت خریدش همه‌ی سکه‌های قلک‌اش را خرج کند. صحبت از ماموت شروع شد و به دوره‌ی زندگی ماموت‌ها و از آن‌جا به ماجرای شیرین آغاز و انجام جهان و بعد هم به منظومه‌ی شمسی کشید. به اینجا که رسیدیم، هیجان در سرو صورت و حرکات احسان نمایان بود. از سیاره‌ها و دوری و نزدیکی‌شان با خورشید گفت، از این‌که فاصله‌ی زمین از خورشید به اندازه‌ای ست که نه زیاد گرم است و نه زیاد سرد و ما می‌توانیم روی آن زندگی کنیم. پرسیدم: دوست داری یه منظومه‌ی شمسی درست کنیم؟ جمله‌ام تمام نشده بود که کاغذ و مداد روی میز بود.
یکی از ویژگی‌های جالب توجه احسان این است که وقتی کاری برایش مهم می‌شود، با تمام وجود درگیرش می‌شود، صرف‌نظر از مدت‌زمانی که طول بکشد. پس همه چیز برای شروع آماده بود. اول شروع کردیم به چسباندن چند برگه‌ی سفید به هم. بعد قرار شد از خورشید شروع کنیم. خواستم برای واقعی‌تر شدن کار و در نظرگرفتن ابعاد خورشید، تنها بخشی از آن را بکشیم و تمرکزمان روی سیاره‌ها باشد. ولی احسان با جدیت تمام پیشنهادم را رد کرد و خورشید بزرگی وسط ۴ تا برگه‌ی A4 به هم چسبیده‌شده کشید. برای‌ام مثل روز روشن شد که منظومه‌ای با این خورشید، حالاحالاها کاغذ احتیاج دارد که همین طور هم شد و در نهایت ۲۵ تا برگه‌ی A4 برای ساخت این صفحه استفاده شد. در فعالیت‌های این‌چنینی که پیش‌بینی می‌شود نتیجه‌ی کار قرار است در فضای مدرسه و در مقابل دید بچه‌ها قرار گیرد، نکته‌ی مهمی که وجود دارد این است که محتوای نقاشی اگر قرار است به پدیده‌ای واقعی اشاره کند، تا جایی که ممکن است درست و اصولی ترسیم شده باشد. حالا وقتی این موضوع را بگذاریم کنار این که مهم است خالق اثر، خود کودک باشد و مربی مدام مسیر او را تغییر ندهد و اجازه بدهد خودش کار را پیش ببرد، مساله کمی پیچیده می‌شود. اینجا ست که برای پیش بردن پروژه‌های این‌چنینی، صبری نزدیک به صبر ایوب و حوصله‌ای در همان حدود لازم است. این شدکه حدود ساعت ۹ به اتاق کارگاه رفتیم و کارمان را شروع کردیم و نزدیک ساعت ۱۲، با سر و صورت و زانوهای سیاه بیرون آمدیم!
در حین کار متین را هم صدا زدیم تا کمک‌مان کند. تجربه‌ی سه نفره‌ی خوبی بود. کار که تمام شد احسان پیشنهاد داد که مشابه این کار را در مورد کل کیهان انجام دهیم و به سقف مدرسه بچسبانیم. متین هم از این پیشنهاد راضی بود. پرسیدم: معنی این پیشنهاد این است که شما از همکاری امروز رضایت دارید: هر دو با اطمینان گفتند: آره. من هم رضایتم را اعلام کردم. خیلی خسته شدیم، ولی هر سه خوشحال بودیم. نتیجه‌ی کار الان روی زمین یکی از اتاق‌ها پهن شده، منتظر چسبیده شدن به سقف!

این نوشته در گزارش‌های روزانه ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.