شهر کامپیوتر

۹۲/۹/۲  با اختراعش وارد شد. می‌خواست آن را با کامپیوتر امتحان کند. یک جور موس بود. اما کار نکرد، نا امید جمعش کرد و گفت: اختراعم به‌ درد نخورد، کار نکرد. چند دقیقه بعد خاله با یک کیس کامپیوتر و دو باند صوتی وارد شد. »بچه‌ها هر کار می‌خواید می‌تونید با اینا بکنید.« بچه‌ها واقعا هیجان‌زده شده بودند. آچار و پیچ‌گوشتی، چکش و… را آوردند و شروع به جست‌وجو در هر کامپیوتر کردند. گفتند این یک شهر است. بعضی جاهاش خیابان بود. خانه و حتی کارخانه هم داشت. آدم‌ها را هم مشخص کردند. حتی یک جزیره هم در آن پیدا کردند که یک درخت داشت و با کمک یک‌دیگر و با زحمت زیاد آن را از بقیه‌ی قطعات جدا کردند. کار جست‌وجو در شهر کامپیوتر تمامی نداشت و در نهایت هم بعضی‌ها قطعاتی را برای اختراعات‌شان به امانت بردند.

این نوشته در رخدادها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>