شهرنشینی کودکانه

داشتم فکر می‌کردم در این روابط نه چندان عمیق شهری، آن جایگاه امنی که کودک در این کلاف باید داشته باشد کجاست؟

بعد از گذشت حدود یک ماه، اولین مسأله (فرصت) جدی رها در ارتباط با دنیای بیرونی به وجود آمد. رها (با حمایت برخی از دوستان) در یک خانه‌ی مسکونی دو طبقه مستقر شده است. طبیعتاً امکان این را نداشتیم که مانند خیلی از مراکز آموزشی دنیا در یک محوطه‌ی بزرگ (شامل: زمین بازی، ساختمان مجهز، باغ و …) فعالیت کنیم. تمام تلاش خود را به کار گرفتیم و جایی را پیدا کردیم که کم‌ترین مزاحمت را برای همسایه‌ها داشته باشیم. از دار دنیا فقط و فقط یک همسایه‌ی دیوار به دیوار داریم.

بچه‌ها در این فصل (و در هر زمان دیگری)، ترجیح می‌دهند فعالیت‌های خود را در هوای آزاد انجام دهند. و یک حیاط ۶۰ متری بضاعت ماست که در اختیارشان قرار گیرد. این حیاط هر روزه شاهد بازی‌های مختلف، باغبانی و گلکاری، گفت‌وگوهای کودکانه و کلی شیطنت است. شما نمی‌دانید حیاط برای کودکان این دور و زمانه چه معنایی دارد. سلمان، اولین باری که آمده بود به مامانش با هیجان گفته بود: مامان! تو حیاط رها یه دریای بزرگه (منظورش حوض کوچیک تو حیاط بوده)!

یکی از محورهای کاری رها، ارزش‌های زندگی، احترام به دیگران و حقوقشان است. بچه‌های ما افرادی هستند که با همه‌ی ویژگی‌های متمایز فردی قرار است در بستر اجتماع زندگی کنند؛ بنابراین، درک جامعه، فهم روابط حاکم بر آن و شناخت ظرفیت‌هایی که می‌توان بر اساس آن جامعه‌ی فردا را زیباتر ساخت، یکی از اهداف ماست.

روز سه شنبه، همسایه‌ی محترم آمدند و با حالتی عصبانی گفت‌وگو را شروع کردند: آقا شما مجوز دارید؟ این بچه‌ها همیشه باید تو حیاط باشند؟ بابا من میگرن دارم و از این حرف‌های آشنا. از ایشان عذرخواهی کردم و رفتند. مسأله برای بچه‌ها کاملاً شفاف بود. دلخور نبودند (یعنی هنوز دلخوری را یاد نگرفته‌اند و نسبت به هر چیزی بیشتر کنجکاوند). یک قرار موقت گذاشتند که کمتر به حیاط بروند؛ ولی برای حل مسأله، به یک راه حل اساسی‌تر فکر می‌کنند. چگونه می‌توانیم هم حقوق دیگران را رعایت کنیم هم از حقوق خودمان لذت ببریم.

از آن روز به این فکر می‌کنم که کودکان کجای این کلاف روابط شهری هستند؟

این نوشته در نیمکت ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاه‌ها بسته هستند.