سافتلن صورتی

هر از چندگاهی بی‌دلیل بغلش می‌کنم، بوش می‌کنم و می‌گویم: چه بوی خوبی می‌دی!

می گوید: بوی سافتلن صورتی خاله؟

می‌گویم: آره عزیزم. بوی سافتلن صورتی.

می‌گوید: سافتن طلایی هم داریم ها! و بعد کلی در مورد فرق‌های سافتلن صورتی و طلایی برایم می‌گوید. و هربار که بغلش کنم و بوش کنم و بگویم: چه بوی خوبی، با همان هیجان اولین‌ بار، همین‌ها را تکرار می‌کند.

سیر نمی‌شوم از این گفت‌وگوهای تکراری.

این نوشته در خاطرات ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *