خانه‌ای از سنگ و چوب و برگ

امروز توی پارک ارکیده، مهدیه و مسیح و حنانه با هم خاله‌بازی می‌کردند. خواهر و برادر بودند و برای درست کردن خونه‌شون، سنگ و چوب و برگ جمع می‌کردند. از من هم کمک خواستند و با هم شروع به ساختن خونه کردیم. تموم که شد حس رضایت و خوشی رو توی چهر‌ه‌ی هر ۴ تامون می‌شد دید. نکته‌ی این ماجرا اون‌جاست که اون سه نفری با هم همکاری می‌کردند که بیشترین تنش‌ها رو با هم داشتند. از اون موقع دارم به لذتی فکر می‌کنم که هر سه‌تاشون بعد از این کار داشتند و قرار و مدارهایی که برای پی‌گیری کار توی روزهای بعد با هم می‌گذاشتند. و این‌که چقدر تکرار این‌جور لذت‌ها می‌تونه روابط‌شون رو خوشایندتر و تجربه‌های مثبت‌ یادگیری‌شون رو بیشتر کنه.
چیزی که توی این تجربه برای من مهم بود اینه که وقتی بچه‌ها اجازه دارند به فعالیت‌های دل‌خواه‌شون بپردازند و بزرگ‌ترها رو توی این فعالیت‌های دل‌خواه، همراه خودشون می‌بینند، هم اعتمادشون ساخته می‌شه (هم اعتماد به آدم بزرگ‌ها و هم به هم‌سن و سال‌های خودشون) و هم نیروهای سازنده‌ی درونی‌شون فعال می‌شه. توی این‌جور فعالیت‌ها تنش کم‌تری رو تجربه می‌کنند و ذهن‌شون برای فکر کردن به راه‌های حل مسأله آزادتر و فعال‌تره.
مهمه که بتونیم فعالیت‌های آموزشی‌مون رو با این انگیزه‌های درونی همراه کنیم.

پی‌نوشت: لطفاً برای این‌که بچه‌ها به اندازه‌ی کافی توی کثیف کردن لباس‌هاشون احساس راحتی بکنند، لباس‌هایی که کهنه شدن‌شون شما رو زیاد نگران نمی‌کنه تن‌شون کنید.

این نوشته در خاطرات ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>