حباب‌های دمش..

کتاب غورغوری کوچولو را می‌خواندیم. کتاب پر از هیجان بود و یک عالمه چشم گرد و هیجان‌زده منتظر شنیدن ماجرا!
«دم غورغوری کوچولو آن‌قدر قوی شده بود که هیچ کس به گرد پایش هم نمی‌رسید»
دختر کوچولو زد زیر خنده…
ـ به گرد پاش؟!!! باید بگه به حبابای دمش! اونجا که روی خاک نبود!
چه خنده بانمکی داشت و عجب دقتی!!!!

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>