تمرکز، نشانه‌ی خوب یادگیری

معین‌مهدی در یادگیری عالی بود. تمرکز که می‌کرد دیگر در این دنیا نبود. با یک‌بار دیدن یاد می‌گرفت و تا کار تمام نشد دست بردار نبود. تخته‌ها را یکی پس از دیگری می‌برید و می‌چسباند. وقتی تیغه‌ی اره شکست، آشکارا، دقت و مراقبتش در کار افزون شد. ساعت ده‌ونیم که زمان میان وعده بود برای یک سالگی رها جشن تولد گرفتیم و قرار شد همه‌ی بچه‌ها دور هم جمع شوند. معین‌مهدی که کارش نیمه مانده بود، حتا برای جشن هم حاضر نبود کارش را قطع کند و در بین جشن هم کنار من نشسته بود و مدام تذکر می‌داد که زودتر برویم کارگاه. او می‌خواست یک خانه بسازد. از او خواستم نقشه‌اش را بکشد. گفت: لازم نیست؛ می‌دانم چه شکلی است. در حین کار هم تخمین‌های خیلی خوبی می‌زد و در پایان، تخته‌های بریده‌شده با چسب نواری به هم چسبیدند و خانه‌ی او ساخته شد.

پی‌نوشت: جالب بود که در میانه‌ی کار برای چند لحظه دست از کار کشید و نگران پرسید: من می‌تونم خونه‌م رو که ساختم با خودم ببرم؟ پاسخ مثبت که شنید دوباره شروع کرد. نمی‌دانم واکنشش چه بود اگر پاسخ منفی می‌شنید!

 

این نوشته در گزارش‌های روزانه ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>