برنامه‌های گروه بزرگ بالا در بهار

در تمام این چند سال زندگی در خانه‌ی پر عشق وصفای رها هرگز آرام نگرفتیم وهمواره این پرسش را با خودمان داریم: چه کنیم؟ روزمان را چطور بگذرانیم؟ و این پرسش نوعی حرکت و فعالیت مداوم را در ما ایجاد می‌کند. معمولا  اول صبح، مربی‌ها یا همان خاله‌ها وعموهای رها، با کارآمدترین ابزارمان که همان مشاهده است، به چگونگی ورود بچه‌ها و برخوردهایشان نگاه می‌کنیم و به صحبت‌هایشان گوش می‌کنیم و در کنارشان هستیم تا هر کدام کاری را به شیوه‌ای که دوست داریم با آن‌ها آغاز کنیم. برنامه‌ی روزانه می‌نوشتیم. برنامه‌های روزانه به بچه‌ها کمک می‌کرد روزهایشان را زمان‌بندی و قابل پیش‌بینی کنند و فرصت پیدا کنند هر روز بدانند چه کارهایی می‌خواهند انجام دهند. از طرفی این برنامه‌ها وقرارهای ساده‌ی روزانه به بچه‌ها احساس امنیت می‌دهد.

سال‌های اول، این برنامه‌ها وقرارها معمولا دست‌نوشته‌های کودک یا مربی بودند که روزانه و در زمان مشخصی نوشته می‌شدند.

امسال چند شیوه را کنار هم تجربه کردیم:

- برنامه‌نویسی با دست‌نوشته‌ی کودک- مربی

- زمان‌های کارگروهی

- جدول برنامه‌ریزی روزانه که هر روز ابتدای صبح با فعالیت‌های پیشنهادی مربی‌ها پر می‌شد و مشخص بود در هر ساعتی در هر جای رها چه فعالیتی برپاست و کودک با توجه به جدول، به همراه یک مربی فرم‌های برنامه‌ی روزانه را پر می‌کرد.

- گاهی هم با پروژه‌ها وبرنامه‌های مناسبتی همراه بودیم؛ مثل شب یلدا، میلاد پیامبر، نوروز و بازارچه و با توجه به برنامه‌های پروژه، روزمان را مسئولانه در گروهی که بودیم می‌گذراندیم.

و همواره هم می‌دانیم که نیازهای کودکان‌مان چنان گسترده و عمیق است که فکر و پرسش «چه کنیم؟» از ما دور نمی‌شود. در تلاشیم که انتظارات واقعی جامعه، کودکان و خانواده‌ها را بشناسیم و می‌دانیم که درک نیاز و پاسخ گفتن به آن برای ما امتیازی نیست. مسیری است که انتخاب کرده‌ایم و تلاش‌هایمان برای این که همواره در این مسیر حرکت کنیم، برایمان مهم است.

قبل از عید، موقعی که جعبه‌ی بازی با اعداد را برای کار گروهی در ساعت مشخصی می‌بردم و تک تک‌شان را صدا می‌زدم، با یکی از این نیازها مواجه شدم. مثل همیشه نبود که با شوق می‌آمدند. شروع کردند به گفتن که: اه! چرا الان؟ چرا معلوم نیست کی بازی با عدد داریم؟ چرا مثل ورزش که روزش همیشه ثابته، بقیه‌ی کارها رو هم این‌طوری انجام نمی‌دیم؟

و این مقدمه‌ای برای گفت وگو شد. بچه‌ها بازی با اعداد را دوست داشتند، اما از این که معلوم نبود چه روزی بازی با عدد داریم حس وحال خوبی نداشتند.

این گفت‌وگوها بعد از عید، زمان زیادی را از گروه گرفت. اولین قرارمان را چهارشنبه بیست فروردین در پارک نهج البلاغه گذاشتیم. قرار براین بود که در خانه به فعالیت‌هایی که دوست داریم در رها انجام دهیم فکر کنیم و در یک جدول بنویسیم. شنبه با همراهی هم، ایده‌هایمان را جمع کردیم. قرار بود مربی‌ها هم ایده‌هایشان و حوزه‌های مورد علاقه و توانمندیشان را اعلام کنند. در یک نشست، ایده‌های مربی‌ها وبچه‌ها مرور شدند و روی برگه‌ای روی دیوار کتابخانه نصب شدند تا اگر باز ایده‌ی جدیدی به ذهن‌مان رسید کنارش بنویسیم.

برایشان از این که برنامه‌ریزی و هماهنگی برای این کار و اجرایش در رها چقدر سخت است هم گفتیم، همه‌شان یادآور می‌شدند که این یک تجربه است و فقط یک ماه انجام می‌دهیم و راه‌کارهایی هم برای اجرا و چیدمان مربی‌ها و فعالیت‌ها می‌دادند. در تمام این نشست‌ها تلاش‌مان این بود که نظرات‌شان را بشنویم و بدانند که با هم داریم می‌رویم؛ پیش به سوی تغییری که خودمان انتخاب کرده‌ایم.

این نوشته در رخدادها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>