بازی با کلمات

برای رسیدگی به سبزه‌های عید با گروهی از بچه‌ها به بالکن رفتیم.  یکی یکی سبزه‌ها را برداشته و آب اضافی آن‌ها را خالی  می‌کردیم که ریشه‌شان نگندد. هر سبدی را که برمی‌داشتم، دانه‌ی کاشته شده در آن را می‌گفتم. بچه‌ها هم همین‌کار را می‌کردند. دونه‌‌ی عدس،‌ ماش، گندم. کیمیا که امروز روز سومش رو با رها تجربه می‌کرد، شروع کرد به خواندن: گندمو کی می‌خوره؟ گندمو موش می‌خوره… و من هم با او همراه شدم. صدای شعر خواندن ما در خنده‌های ایمان و پرهام گم شد.

ایمان: من می‌خوام درخت بخورم.

پرهام: من می‌خوام حوض سنگی بخورم.

ـ من می‌خوام تیر چراغ برق بخورم.

ـ من می‌خوام ابرای سفید آسمونو بخورم.

کیمیا به علت باد شدید به داخل رها رفت. من هم دیگر طاقت تحمل سرما برایم دشوار شده بود، اما ماندم  و در بازی آن‌ها شرکت کردم .

ـ من می‌خوام پنجره بخورم.

سپنتا: من می‌خوام دایناسور بخورم.

به اطرافم نگاه کردم و گفتم:کو دایناسور؟ من این‌جا دایناسوری نمی‌بینم.

ـ پس من می‌خوام برگ درخت بخورم.

او هم قاعده‌ی بازی را گرفت.

هر سه با دقت به اطراف خود نگاه می‌کردند، تا چیزی را که برای خوردن می‌خواهند، به سرعت بیابند و بگویند.

نکته‌ی دیگر این‌که جمله را به‌طور کامل بیان می‌کردند.

ایمان بدون کاغذ و مداد با گروه همسالان دوستی می‌کرد، پرهام بدون حس خجالت، تند تند کلمه پیدا می‌کرد و با آن جمله می‌ساخت و سپنتا هم در یافتن کلمات و ساخت جمله کمی از آن‌دو نداشت.

 

این نوشته در گزارش‌های روزانه ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به بازی با کلمات

  1. پگاه املشی می‌گوید:

    واقعا جالب بود برام….خیلی جالب بود….!!!!…خوش به حال کیمیا و پرهام و….!!! به نظرم رها واقعا یه جاییه که آدم میتونه راحت باشه توش…. ای کاش منم میتونستم بیام و ثبت نام کنم! :-(
    موفق باشین :-)

  2. دریا می‌گوید:

    من این بازی را داشتم اما دلم براش تنگ شده بود چون پاک شده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>