آب‌گل بازی ، روزی در بهشت مادران

آب‌گل بازی

بعد ازدیدن نمایش کلوچه دارچینی به پارک رفتیم. در ذهنم بود مانند هفته‌ی قبل سراغ تاب و سرسره را بگیرند. روی چمن‌ها نشستیم تا میان‌وعده بخوریم. تپه‌ای کوچک از برگ‌های زرد را دیدند. به نظرتان چه اتفاقی افتاد؟ برقی از شادی در چشمان‌شان دیده شد. جوراب‌ها و کفش‌های خود را در آوردند و روی آن‌ها راه رفتند. صدای خش خش را با پاها وگوش‌های خود تجربه می‌کردند. در همین زمان که مشغول پیدا کردن کاج‌های کوچک و گل‌های بهاری و قاصدک بودند کودکی چشمش به آب‌های جمع شده دور درختی افتاد. با چوب مشغول ماهی‌گیری شد. سه کودک وارد آب شدند و در آب استخوان بزرگی پیدا کردند. در ادامه برگ‌های زرد را با دستان کوچک خود جمع می‌کردند و درون آب می‌انداختند تا قایق‌هایی را بسازند.

روزی در بهشت مادران

یکشنبه روز مادر بود. با هماهنگی کارگروه مناسبت‌ها قرار شده بود در این روز پدرهایی که فرصت دارند به رها بیایند و با بچه‌ها باشند. مادرها و خانم مربی‌ها هم به پارک بهشت مادران بروند. این هدیه‌ی رها به مادران به  مناسبت روز مادر بود: یک روز فراغت از کارهای روزمره و با هم رفتن به گشت و گذار. صبح بعضی از مادر‌ها و مربی‌ها از رها به سمت پارک به راه افتادند و بعضی دیگر هم در پارک به آن‌ها پیوستند. هوای بهاری بسیار دلپذیر بود و اگرچه در یک روز شلوغ، پیدا کردن جای مناسب برای نشستن سخت بود، مادرها و مربی‌ها جایی در یکی از راهروهای پارک پیدا کردند و دور هم نشستند. بستنی و آش خوردند، با هم حرف زدند و پانتومیم بازی کردند. جای همه‌ی بچه‌ها، مادرهایی که نتوانستند بیایند و پدرها هم حسابی خالی. تجربه‌ی شیرینی بود. تجربه‌ی این که همیشه هدیه‌ها لازم نیست ارزش مادی داشته باشند. هدیه کردن کمی وقت و ساعتی فراغت هم می تواند کسانی که دوستشان داریم را بسیار شاد کند.

پدرهای مهربان خیلی ممنون!

این نوشته در رخدادها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>